|
چند وقت یا شاید بهتر باشد که بگویم چندین ماه است که حضورم حس نشده است اما هم اکنون تصمیم نوشتن گرفته ام پس می نویسم تا فریاد برآورم که هنوز هم در جمع صمیمانه ی دوستیمان هستم ***** خود فراموشی به خوابم آمدست قصه ای از عشق نابم آمدست درکنار ترس شمع و لرزش آرام او قطره اشکی سوی قابم آمدست گرد و خاک کهنه اش بس پاک شد شاخه ای گل روی تابم آمدست ای نسیم سر فراز و با وفا و گل فروش نامه ای از راه آبم آمدست لطف ربم بی خبر از لای در دست پر این سوی بابم آمدست *البته هنر من بیشتراز این هاست + نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386 17:47 توسط الهرمیون |
|
| ||||||