تبليغاتX
یه جای خوب

یه جای خوب

من به در ماندگی صخره و سنگ

من به آوارگی ابر و نسیم

من به سر گشتگی آهوی دشت

من به تنهایی خود می مانم

*

من در این شب که بلند است به اندازه ی حسرت زدگی

گیسوان تو به یادم می آید

من در این شب که بلند است به اندازه ی حسرت زدگی

شعر چشمان تورا می خوانم

چشم تو,چشمه ی شوق

چشم تو ,ژرف ترین راز وجود

*

برگ بید است که با زمزمه ی جاری باد

تن به وارستن عمر ابدی می سپرد

*

تو تماشا کن

که بهاری دیگر

 پاورچین پاورچین

از دل تاریکی می گذرد

و تو در خوابی

و پرستوها خوابند

و تو می اندیشی

به بهاری دیگر

و به یاری دیگر

*

نه بهاری

_و نه یاری دیگر ؛

حیف,

 اما من و تو

  دور از هم می پوسیم

*

غمم از پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است

*

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

از سر این بام

 این صحرا

  این دریا

 پر خواهم زد

                                خواهم مرد

غم تو این غم شیرین را

 _با خود خواهم برد
                              *********************
 پ.ن :
ایت شعر بد جوری به هوای بارونی می آد ... برای همین گذاشتمش .....
 پ.ن :
من الان در حالت پر انرژی ای ( پر انرژی بودن ) به سر می برم ... دپسرده و از این قبیل حالت ها هم نیستم ....
 
پ.ن : امروز روز عرفه است ... التماس دعا ... خیلی زیاد .....



+ نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386 17:54 توسط دارتانیان |


یا حق

و چه راحت "تنها آدمایی که همیشه درک می کردن " واست تبدیل میشن به " تنها آدمایی که هیچ وقت درک نمی کنن ! " ... و تو دهنت نیم متر وا میمونه ... عجب ... یا خدا !

خیلی جالبه که هممون میخوایم درکمون کنن و هیچ کدوممون هم همدیگرو درک نمیکنیم ...

یکی می گفت : "مشکل ما اینه که همدیگرو خیلی دوست داریم و به هم خیلی وابسته ایم خیلی هم احساساتی ایم و هممون از دم نامردیم ! خیلیا که ادعای معرفتشون میشه هیچ بویی از معرفت نبردن و عوضش خیلیای دیگه که هیچ کس از این بابت روشون حساب نمیکنه خیلی مرامشون بیشتره ...خیلی ... "

می خوای " خوب " باشی ... پس دور همه ی " خوش "ی ها رو خط میکشی ... اما وقتی نمیتونی " خوب " باشی ترجیح میدی " خوش " باشی و اون " خوش " بودنت اعصابتو میریزه به هم پس اون  " خوش " ای معنی ای نداره ...

بعد موقع مردنت به خودت میای و می بینی که تو زندگیت نه " خوب " بودی و نه " خوش " ...

 

 

پ. ن ۱ : چراغ های رابطه تاریکند ...

پ . ن ۲ : هاشمی بره زیر گل

پ . ن ۳ : یادش به خیر پارسال یه همچین وقتی من یه جای خوب رو آپ کردم ... به مناسبت تولد زهرا ... تولدش مبارک !

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 آذر1386 22:56 توسط خرس مهربون |


----< اگه پشت گوشتو ببینی "..." هم میبینی .

این ضرب المثل احتمالا مال دوره قبل از اختراع آینه س ، دوره پیش آینه ای . کاره نداره که . فقط کافیه پشت به آینه وایسی و یکی دیگه م بگیری دستت و یه خورده اون کله مبارکو جابه جا کنی تا "پشت گوشتو ببینی"

 

>>>>>>> کلا آدمها ناآگاهانه حرف مفت زیاد می زنند ! تو آگاهانه گوشهاتو بگیر ! <<<<<<<<<

 

مث همون ماجرای تکراری که همون "مردم" میگن : تا چیزی رو ندیدی باورش نکن . و در امتدادش "خودشون" میگن : هرچی رو میبینی باور نکن ... ! عجب ...

 

 

پ.ن :

 

آره ، پرواز را به خاطر بسپار

اما نه برای اینگه "پرنده مردنیست" ، نه . برای اینکه اندی دیگر پرنده ها دیگر حوصله پرواز "آموختن" نخواهند داشت ... . تا چندی دیگر آسمان از بال پرندگان خالی میشود . اشکالی ندارد . هواپیماها کماکان به بقای خود ادامه خواهند داد

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386 22:33 توسط خبرچین |


به نام خدای خوب ...

راستش چیز خاصی برای گفتن نداشتم ... چرا داشتم ! کلی چیز خاص داشتم واسه گفتن ... اما در راستای تصمیم مبنی بر به گند نکشیدن یه جای خوب و اینکه من تصمیم دارم مقداری ثابت قدم باشم در تصمیمم و کم وبلاگ ندارم که بخوام حرفامو بزنم توش چیزی اینجا نمیگم !و فقط و فقط واسه این آپ کردم که نمی خواستم تا وبلاگ محبوبمو باز می کنم اولین چیزی که چشمامو نوازش می کنه پست خوشگل پایینی باشه و گند بزنه به کل روزم ...

می بارم ...

مثل آسمان ...

و خدایی که می دانم هست مرا نگاه می کند و دوستم دارد ...

صورتم شور است !

لبخند می زنم ... !

و اکثرهم لا یعقلون ...

این چند روز همش این تیکه رو تکرار می کنم ... اینجوری راحت تر می تونم به اعصابم مسلط باشم ...

 

پی نوشت یک : به جهنم ...

پی نوشت دو : گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم / چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد ... و دوباره تو اومدی کمک ! اگه تو نبودی زندگی چه سخت میشد حافظ !من که عرضه ندارم اینقدر شیوا بگم !

پی نوشت سه : به جای ریاضی خوندن نشستم دارم پست می ذارم ! یه رفیقی می گفت تو هر چی می کشی از اینه که درست واست مهم نیست ... راست می گفت به خدا ...

خوش نباشید ایندفعه ... از خوش بودن متنفرم ... خیلی حالت مسخره ایه ... خیلی ... حالم از آدمایی که همش خوش و شاید الکی خوشن به هم می خوره ... و اصلا هم انکار نمی کنم که واقعا دوست داشتم جای اونا باشم ...

" خوب " باشید ...

تا بعد ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386 19:48 توسط خرس مهربون |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام
ما 6 تا دوستیم که از سال 83 با هم رفیقیم . بگی نگی مخمون تاب داره و مال فرزانگان تهرانیم . خب دیگه بخونی میفهمی هرکس چه جوریه ! فقط یه چیزی : نظر یادت نره .


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385


نویسندگان

خرس مهربون

خبرچین
هدهد
دارتانیان
مری جون
الهرمیون
اروند
ویلی


پیوندها

به بهانه ی صدایی که مرا یادآور خدا بود ...
ظ مثل ...
علاف عزیز !
این یکی چهار تا چش داره !
آی کیوها ... !
چی شد اون همه احساس ...
باران
یک نفس تازه
شاید هرگز نباشم ...
سکوت ، دوستی که هرگز خیانت نمی کند ...
تلخ و شیرین
ستاره و مهسا
چرند و پرند
دروازه
خلوت شاعرانه
با نمک
فقط استقلال_ منچستر!!
مشکی پوش کوچک
مصلوب عشق تو منم
سالاد شکلات
مثل...هیچ جا
2+2=5
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin