|
به نام خالق خوبی ها ... + نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386 0:43 توسط دارتانیان |
به نام او ...
و دوباره ... ۱ سال ... گذشت ... چه ساده ... چه سریع ... و اینبار هم د و ب ا ر ه ماه رمضان از راه میرسه و شور شعف برای اکثر کسایی که اعتقاد دارن ... و حالا اذانهای صبح فقط اذان نیستن ... یه خلوص خاصی دارن ... یه سکوت خاص ... یه سحر خاص ... و اذان های مغرب هم یه تلاطم و ... شاد ؟! ...
و حالا در این اولین روز تنها چیزی که میدونم اینه که تا بیام به خودم بیام همه چی تموم میشه و می گذره و ... مث تمام ثانیه ها و ... مث همه چیز
مهم اینه که چقدر / ازش / استفاده / کرده باشی
پ.ن : من خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که عرضه نوشتن متن ادبی و خصوصا <<<<<<مذهبی>>>>>> رو ندارم ، اما خب دیدم هیچکس آپ نکرده ... یه جورایی بود ! شرمنده
پ.ن ۲ :
رسیدین سر دعا و اینا یادیم از ما بکنین
فعلا
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386 15:15 توسط خبرچین |
" به نام خالق آیینه ها " و باز هم آن واژه ی ۳ حرفی تکراری ... این هزارمین سال است که به امید آمدنت از عشق گفتیم . عشق نوشیدیم و عاشقانه ایستادیم . عاشق زیستیم و عاشق نگریستیم کوچه ی نگاهمان را هر صبح با عشق شستیم خیره بر افق های دور گرده های خسته ی مان را به عشق تکیه دادیم در جستجوی نور ... گفتم که عشق ! نگاه کن ! پنجره ها هم عاشقند ! اگر نبودند قاب خالی حضورت را با عطر انتظار پر نمی کردند . حنجره ها هم عاشقند ! اگر نبودند عشق و انتظار را هم قافیه نمی کردند ... به آبی آسمان آن بالا چشم هایم را سنجاق می کنم ... فردا جمعه است ... و تو می آیی ! یکی از همین جمعه ها ! از پشت آیینه ها ، از فراسوی دلواپسی عقربه های ساعت ، در امتداد رد پای آبی باران و نگاه گرم خورشید ... فردا جمعه است ... امروز ، دیروز هم جمعه بود ... آه دوست من ! جمعه ها هم عاشقند ... !
پ . ن ۰ : خب از قدیم گفتن که پست بدون پی نوشت معنی نداره ! پ . ن ۱ : دلم واسه آپیدن یه جای خوب فوق العاده تنگ شده بود ! پ . ن ۲: سنگ پای قزوین رو روسفید کردی ! من که رسما کم آوردم ! پ . ن ۳: بیا با ما مورز این کینه داری ...
خوش باشین ! + نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386 20:34 توسط خرس مهربون |
|
| ||||||